| |||
|
به گزارش خبرگزاری فارس از اردبیل، فرماندار مشکین شهر امروز در این مراسم اظهار داشت: برای ارج نهادن به تلاش و موفقیتهای پهلوان حسین رضازاده این یادمان در ورودی روستای حیدرآباد ـ زادگاه ـ وی نصب میشود تا خاطرات پهلوانی و دلاوری او در خاطرهها زنده بماند. | |||
"زردي مـن از تـو، سرخــي تـو از مـن"
«قورشاخ آتماق، شاربازي، اوزوگ آتدي، بوقدا آتماق و سو اوستونن آتيلماق»
ويژهترين آيينهاي مردم مشكين شهر درچهارشنبه آخرسال
يكي از آيينهاي ويژه قبل از فرا رسيدن سال نو در مشكين شهر، مراسم شب چهارشنبه سوري است كه هنوز هم نشانههايي از آداب و رسوم خاص آن بهرغم تغيير و تحولات فرهنگي فراوان در ميان مردم منطقه ديده ميشود، چهارشنبه آخر سال از زمانهاي قديم در مشكين شهر به «گل چهارشنبه» مرسوم است؛ زيرا همه خانهها دراين روز مثل گل پاكيزه شده و برخلاف چهارشنبه قبل از آن كه به «كول چهارشنبه» يعني چهارشنبه خاكستري معروف است، زيبا و شاديآفرين است.
از رسوم زيبايي كه از سالها قبل در چهارشنبه سوري در اين استان رواج دارد، بردن هدايايي از سوي خانوادهها طي مراسم خاص به خانه دختران شوهر رفته است، در زمانهاي نه چندان دور، خانواده پدري هداياي خريداري شده را به همراه غذاي مخصوص در سيني بزرگي قرارداده و روي آن را با پارچههاي رنگي تزيين و به خانه فرزندان دختر ميفرستادند، ولي اين رسم هم اكنون با شيوهاي ساده و متفاوت با گذشته انجام ميشود.
در گذشته نه چندان دور در شب «چهارشنبه سوري» پس از صرف شام، سفره مخصوص اين شب پهن ميشد؛ طبق رسم در اين سفره خشكبار و شيريني قرار داده و با شمعهاي رنگين كه در آن زمان ساختن آن مخصوص مشكين شهر بود، سفره را مزين ميكردند. طبق اين سنت ديرينه پسران جوان در اين شب كمربندهاي پارچهاي يا دستمال خود را از روشنايي بامها و يا پنجره همسايه و يا اقوام خود آويزان كرده و صاحبخانه بدون آنكه درصدد شناسايي آنها باشند، هدايايي به پارچه ميبستند؛ اين آيين بيشتر توسط جواناني انجام ميشد كه به دختري علاقهمند بوده و به آرزوي وصلت با او براي «قورشاخ آتماق» يعني دستمال انداختن، به خانه دختر رفته و با اين نيت درباره آنچه كه به دستمال يا كمربند آنها بسته ميشد تعبيراتي ميكردند.
البته در حال حاضر برخي سالخوردگان منطقه هنوز هم معتقدند كه چون شنيدن سخنان بد و يا خوب در شب چهارشنبه سوري در زندگي فرد شنونده تاثير دارد، در اين شب نبايد سخنان نا اميدكننده درميان افراد خانوادهها رد و بدل شود، همچنين بر اساس يك سنت ديرينه همانگونه كه افراد شب چهارشنبه سوري از روي آتش ميپرند در سالهاي نه چندان دور صبح چهارشنبه از روي آب جاري و نهرهاي روان ميگذشتند كه اين رسم در منطقه به آيين «نو اوستي» مشهور بود.
درشب چهارشنبه سوري اغلب خانوادههاي ساكن درمنطقه غذاهاي مخصوص كه بيشتر ماهي و برنج بود تدارك ميديدند؛ بسياري از رسوم زيبا و فرحانگيز گذشته هماكنون از بين رفته و يا در حال فراموشي است و به جاي آن انفجار مواد محترقه به عنوان يك سرگرمي زيانبار در ساليان اخير به آيين سنتي چهارشنبه سوري وارد شده است؛ در منطقه مشكين شهر آجيل ويژه چهارشنبه سوري را «چرشنبه يميشي» و شكلات مخصوص آن را «پنابات» مينامند؛ «شاربازي» ازجمله بازيهاي ويژه مناطق آذري در چهارشنبهسوري است كه در غروب سهشنبه آخر سال و در هواي گرگ و ميش بسياري از جوانان به آن ميپردازند؛ پرتاب تعداد زيادي «شار»درفضاي تاريك آسمان، جلوه خاصي به پيرامون بخشيده و مردم شهر يا روستا را براي لذت بردن از ستارههاي سرخ آسمان به «خرمنها» ميكشاند.
مشابه آيين «شارگرداني» در مشكين شهر، برنامهاي به نام «تولاما» است كه پراكنده شدن شعلههاي آتش ناشي از آن در فضا، منظرهاي زيبايي را ترسيم ميكند؛ طريقه اجراي آيين «تولاما» به اين شكل است كه يك تكه آلومينيوم را در داخل زغال گداخته قرار داده و بوسيله گردون آن را به سرعت ميچرخانند كه در اثر دماي بالاي زغال، آلومينيوم ذوب شده و هالهاي از روشنايي سرخفام را ايجاد ميكند؛ همزمان در بسياري از منازل شهر و روستا، مردم آتش روشن كرده و جوانان با پريدن از روي آن شعر سنتي «زردي من از تو، سرخي تو از من» را زمزمه ميكنند.
«آتيل ماتيل؛ چرشنبه بختيم آچيل، چرشنبه» شعر مورد علاقه دختران جوان است كه در آرزوي پريدن از روي آتش چهارشنبه سوري لحظهشماري ميكنند؛ كدبانوي خانه نيز درشب چهارشنبه بهترين غذا را براي شام تهيه ميكند، اندكي پس ازشام گروههايي از جوانان طبق يك سنت ديرينه به پشت بام مردم رفته و اقدام به آويزان كردن شال از پنجره خانهها ميكنند كه در آذربايجان به آن «قورشاق سالاماخ» ميگويند، آيين «شال سالاماخ» در واقع يكي از شاخصههاي چهارشنبه سوري در آذربايجان شرقي و مشكين شهر است كه استاد شهريار نيز در منظومه «حيدرباباي» خود از آن تحت عنوان «شال سالاماخ» ياد ميكند.
درآيين «قورشاق سالاماخ» جوانان و نوجوانان پارچه بزرگ و بلندي را از پنجره و يا باجه منزل همسايگان و يا اقوام خويش آويزان كرده و عيدي طلب ميكنند، صاحبخانه هم براساس سنتهاي ديرينه جوراب، شكلات، تخممرغ، نخود، كشمش و يا پول به شال و پارچه بسته، شادي جوانان را كامل ميكنند.
از ديگر برنامههاي مرسوم چهارشنبهسوري در اين منطقه، عيدي گرفتن داماد است؛ به اين معنا كه داماد همراه با سهچهار نفراز دوستان و فاميلهاي جوان و همسن و سال خود دراين روز به خانه عروس رفته و خانواده عروس از آنها با شيريني و چاي پذيرايي ميكند، داماد و همراهان نيز به نوبه خود به داخل پيشدستيهايي كه به آنها شيريني تعارف شده، مبالغي اسكناس تازه گذاشته و مادر عروس يا به عبارتي مادرزن داماد نيز براي حاضرين انعام ميدهد؛ انعام چهارشنبهسوري براي داماد معمولا جوراب پشمي دستباف، پارچه (پيراهني) است و پيراهن سفيد به نشانه مباركي و خوشبختي به وي، اهدا ميشود.
بامداد چهارشنبه نيز مناطق مختلف آذربايجان داراي رسم خاصي بوده و در بسياري از مناطق روستايي مردان قبل از روشن شدن كامل هوا، حيوانات خود را براي سيراب كردن به رودخانه نزديك روستا ميبرند؛ چرا كه به عقيده آنها، اين كار درد و بلا را از حيوانات دور كرده و بركت به ارمغان ميآورد؛ حضور نوعروسان بر سر چشمههاي آب و شستن حناي دستهاي خود با آب خنك، همراه با بريدن كمي ازموي سرخود به نشانه خوشيمني از ديگر آيينهاي ويژه چهارشنبهسوري در اين منطقه در سالهاي اخير آيينهاي اصيل چهارشنبهسوري دچار تحريف شده و اين سنت نيكو با ورود انواع مواد محترقه به بازار مصرف جوانان و نوجوانان به ابزاري براي اذيت مردم و ايجاد ناامني تبديل شده است.
در منطقه مغان مشكين شهر مردم پيش از طلوع آفتاب روز چهارشنبه، دسته جمعي به کنار رودخانه ميروند، آتشي بر ميافروزند و جوانان در آنجا به سوارکاري ميپردازند و هنگام بازگشت، زنان ظرفهايشان را از آب رودخانه پر ميکنند و به خانه ميآورند و آب آن را به گوشه كنار خانه ميپاشند؛ با اين کار سال جديد، سالي سرشار از روشني و زلالي و پاکي خواهد بود؛ خريد لباس از آداب سنتي نوروز به شمار ميآيد، ولي اصولا بازار پوشاك در ايام نوروز در جمهوري آذربايجان رونق خاصي ندارد و مردم بيشتر خريد مواد غذايي را در اولويت قرار ميدهند.
در آخرين شب جمعه قبل از نوروز، آذريها به زيارت قبور نزديكان و فاميلهاي خود ميروند، مقارن عيد، كساني كه نزديكان خود را از دست دادهاند، نوروز را جشن نميگيرند و لباس نو نميپوشند، در مقابل پدر و مادر پسران جواني كه تازه نامزد شدهاند، به خانه عروس رفته كادو و شيريني ميبرند، در ايام نوروز موسيقي سنتي و برنامههاي نمايشي و ورزشي خاصي اجرا ميشود؛ همچنين در برخي مناطق بر اساس يک آيين ديرينه در اولين صبح بعد از چارشنبه، مادر خانواده، دختران دمبخت خود را با جارو دستي با نيت اين که زود به خانه شوهر بروند، فراري ميدهند!
«اوزوگ آتدي» از ديگر رسمهاي شب چهارشنبهسوري است، در اين رسم 10 تا 20 نفر در خانهاي جمع ميشوند و داخل تشت نسبتا بزرگي آب ميريزند و روي آن را با پارچه سفيد يا قرمزي ميپوشانند، هر فرد انگشتر خود را داخل آب مياندازد، همه به نوبت يك دوبيتي يا يك بيت شعر ميخوانند، فردي كه دو بيتي خواند به خودش يا فرد ديگر دستش را از زير پارچه به آب وارد ميكند و بدون آنكه داخل تشت را ببيند، انگشتري را بيرون ميآورد، اگر انگشتري مال خواننده ترانه بود، نيت خود را با توجه به آن شعر تعبير ميكند؛ در غير اين صورت انگشتري هر فردي بيرون آيد آن شعر با نيت او تعبير ميشود.
در شب چهارشنبه سوري «بوقدا آتماق» رسمي است كه بيشتر در مورد دختران دم بخت اجرا ميشود، در اين رسم تكه فلزي را روي آتش ميگذارند، وقتي كه كاملا داغ شد، بنام هر دختر يك دانه گندم روي آتش ميگذارند، گندم هر فردي زودتر از روي آتش پريد، ميگويند او زودتر از همه ازدواج خواهد كرد.
پريدن از روي آب كه در زبان محلي به آن «سواوستونن آتيلماق» ميگويند در صبح روز چهارشنبه اجرا ميشود، به محض پايان شب و آغاز روز چهارشنبه بچهها، جوانان و بزرگسالان به سوي رودخانهها و جويها ميروند و از روي آبهاي جاري ميپرند و هنگام پريدن از روي آب همان جملههايي را تكرار ميكنند كه موقع پريدن از روي آتش ميگويند، همچنين هر فردي در كنار جوي آبف مقدار كمي از موي خود را بريده و در آب مياندازد تا سال آينده سال خوبي براي صاحب مو باشد، در اين روز همچنين زنهاي خانهدار با يك كوزه از چشمهها آب ميآورند و در گوشه اتاقها ميپاشند و معتقد هستند بعد از آن آب، ديگر حشرههاي موذي در اتاقها وارد نميشود.
«دن ايستاتماق» ديگر رسم چهارشنبهسوري است؛ به اين ترتيب كه روز ما قبل سهشنبه، بانوي هر خانه عدس و نخود و ... را خيس ميكند كه اين رسم را « دن ايستاتماق» ميگويند، اين حبوبات خيس شده روز سهشنبه به همراه گندم برشته ميشود، به گندم برشته، كنجد يا مغز گردو اضافه شده و بهعنوان آجيل شب چهارشنبه سوري مورد مصرف قرار ميگيرد، در برخي از روستاهاي استان مشكين شهر بازاريان به پهن کردن پارچههاي رنگي از در و ديوار، شادابي خاصي به محيط ميبخشند.

معرفی مشگین شهر
شهرستان مشكين شهر دومين شهر
بعد ازشهر اردبيل
و زيباترين و با صفاترين شهرهاي استان اردبيل است
نام قديم منطقه مشکين شهر خياو بوده است. اين شهر گذرگاه و پناه گاهي براي سوداگران و درمانده گان بود. در سده هاي اوليه اسلامي مجاهدان و از جان گذشته گاني بودند كه در سبلان سنگر مي گرفتند
در سرشماري سال 1375 مشگين شهر 164007 نفر جمعيت داشت. مردم اين شهرستان مسلمان و شيعه مذهب بوده و به زبان تركي و فارسي صحبت مي كنند.
در شهرستان مشگين شهر هنرهاي دستي داراي قدمت و اصالت قابل توجهي بوده و نشان دهنده ذوق و سليقه سرانگشتان هنرمند مردمان اين منطقه است. بيش تر صنايع دستي منطقه را بافته هاي داري تشکيل مي دهند که از مهم ترين اين صنايع مي توان به قالي بافي، گليم بافي و جاجيم بافي اشاره نمود. علاوه بر اين بافته ها سفال گري نيز از صنايع دستي اين شهرستان محسوب مي شود.
جاذبه هاي طبيعي و بناهاي تاريخي زيادي در شهرستان مشگين شهر وجود دارند. قلعه قهقهه با عظمت خاص و منحصر به فرد خود در بين جاذبه هاي تاريخي جايگاه خاصي دارد و قلعه ديو قالاسي که قدمت آن به دوره هاي قبل از اسلام مي رسد، از مهم ترين ديدني هاي شهرستان مشگين شهر به شمار مي آيد.
ارشق که از نظر طبيعي ازمناطق بسيار زيباي مشگين شهر بوده و جالب ترين مراتع بهاره و پاييزه عشاير شاهسون را دارد نيز داراي قلعه اي است که در يک منطقه بي نظير و زيباي طبيعي قرار گرفته است. سنگ نبشته ها و کتيبه ها ي ارزشمند باستاني، گورستان هاي قديمي و قلعه هاي تاريخي به همراه کوه هاي مرتعي، رودخانه ها و ديگرجاذبه هاي طبيعي از مهم ترين مکان هاي ديدني اين شهرستان به شمار مي آيند.
صنايع شهرستان مشگين شهر را به صنايع دستي و صنايع ماشيني تقسيم مي كنند. از مهم ترين اين صنايع مي توان به قالي بافي، گليم بافي و جاجيم بافي اشاره نمود. قالي هاي مشكين شهر شباهت زيادي به قالي هاي سراب دارد. در اين منطقه قالي ها و كناره هاي بادوام و ضخيم با طرح هاي هندسي بافته مي شوند.
از مهم ترين طرح هايي كه در قالي بافي اين شهرستان به كار مي روند مي توان به لچک، ترنج، كله قوچ، زرين، قلم و تک گل اشاره نمود. قالي از صادرات مهم اين شهرستان به شمار مي رود. صنايع پارچه بافي و صنايع كوچك محلي نيز در اين شهرستان رواج دارد.
کشاورزي و دام داري
مشگين شهر منطقه اي است كه عمده افراد آن به كشاورزي، باغ داري، دام داري و زنبور داري مشغول هستند مهم ترين محصولات اين شهرستان عبارت اند از: گندم، جو، بنشن، تره بار، برنج، سيب زميني، آفتابگردان، ذرت، گياهان علوفه اي، سيب، انگور، بادام، زردآلو، گردو، گلابي، گيلاس، آلبالو، هلو، شليل، شفتالو، آلو، آلوچه، به و توت. فرآورده هاي دامي و هم چنين تهيه عسل از مهم ترين فعاليت هاي اين شهرستان محسوب مي شوند.
نام قديم منطقه مشکين شهر خياو بوده است. اين شهر گذرگاه و پناه گاهي براي سوداگران و درمانده گان بود. در سده هاي اوليه اسلامي مجاهدان و از جان گذشته گاني بودند كه در سبلان سنگر مي گرفتند. هر گوشه اين سامان، نشانه هايي از آن روزها را به يادگار دارد. هم چنين روشن گرديده که در زمان هايي دورتر، مدنيتي ناشناخته و بزرگ در اين حوالي بوده كه هم چنان دست نخورده در زير خاک مدفون است.
« خياو» در حاشيه سرزميني افتاده است كه روزگاري به اسم « آران » مشهور بود. اين منطقه زباني ويژه داشت كه تا سده چهارم هجري با همه آشفتگي ها و آميخته گي هايش پايدار بود. سكه هاي به دست آمده از منطقه، متعلق به چند دوره تاريخي با فاصله زماني كوتاه و دراز و بيش تر مربوط به زمان اتابكان آذربايجان است. نخستين سكه اي كه تازيان در«آران» زده اند، متعلق به سال 90 هجري است.
در اين منطقه، گورستان ها و نشانه هايي نيز از سال هاي اوليه اسلامي به جاي مانده است. از اين رو هر چند در بيش تر كتاب هاي جغرافيايي اسلامي، نامي از آن به ميان نيامده است، اما خياو يا مشگين شهر آبادي اسم و رسم داري بوده است. اما حمدالله مستوفي در سال 740 هجري خياو را قصبه اي خوانده است و حد و مرزش را نشان داده و حتي حقوق ديواني اش را ذكر كرده است:« خياو قصبه اي است در قيلي كوه سبلان افتاده است و چون سبلان در شمال اوست هوايش رو به گرمي مايل است. آبش از كوه جاري است. باغستان اندک دارد حاصلش غله بيش تر بوده، مردمش اكثرا موزه دوز و چوخاگر هستند حقوق ديواني اش دو هزار دينار است».
بااين حساب، قدمت خياو را مي شود تا سده هاي اوليه اسلامي پيش برد. هر چند كه موقعيت جغرافيايي آن اين خيال را در ذهن به وجود مي آورد كه در سال هاي پيش تر نيز منطقه خالي از سكنه نبوده است. اين فكر را قبرهاي گبرها يا زردشتيان كه در همه جاي آن پراكنده است، بيش تر تاييد مي كند. هر چند که بيش تر آن چه از اين منطقه به دست آمده مربوط به دوره اسلامي است.
خياو در دوره صفويه بيشتر رونق گرفت. به گونه اي كه، يكي از اولاد شيخ صفي- شيخ حيدر- حاكم و والي منطقه مشگين و برزند مغان در يكي از دره ها به دست مردي به اسم شيروان شاه قره باغي كشته شد. وي نوه دختري شاه صفي و نوه پسري شيخ صفي بود. شاه اسماعيل فرزند اين مرد نيز در خياو به دنيا آمد.
كتاب با ارزشي به نام « تاريخ العجم و الاسلام » از دوره عباس ميرزا باقي مانده كه توسط شيخ عبدالغفور ثامن نامي نوشته شده است. در اين كتاب، نكته هاي مبهم مربوط به خياو و آبادي هاي اطراف آن روشن شده است. مدتي پس از حكومت عباس ميرزا در آذربايجان، خياو توجه ايلات شاهسون را كه در شرف قدرت گرفتن بودند جلب كرد. ييلاق هاي شاهسون ها در دامنه ساوالان رفته رفته گسترده تر شد و خياو را چون حلقه اي در ميان گرفت. سپس كشتار و غارت آغاز شد.
مدت ها اين وضع اسفناک ادامه داشت تا سرانجام در زمان ناصرالدين شاه، حاكمي به نام حسنعلي خان جنرال وارد مشگين شهر شد و شرارت ها را پايان بخشيد. با آغاز مبارزات مردم در راه كسب مشروطيت، روسيه تزاري هرج و مرج طايفه هاي شاهسون را به صلاح و صرفه خود نديد و به در خواست حكومت وقت، درصدد سركوب طايفه هاي ياغي و عصيان گر شاهسون بر آمد. چهار لشگر روسي از چهار طرف به سوي خياو حركت كردند.
ژنرال « مدداوف » از اردبيل و « دالما چوف » از تبريز، طوايف شاهسون را محاصره و پس از زد و خوردهاي شديد، آنان را وادار به تسليم كردند. سپس همه دارايي شاهسون ها تقسيم شد. اين سال را ايلات مبدا و ماخذ تاريخي قرار مي دهند كه در ميان آواره ها و چادر نشين ها به « بولگي ايلي » يا سال تقسيم مشهور است.
مشگين شهر در 47 درجه و 41 دقيقه طول جغرافيايي و 38 درجه 23 دقيقه عرض جغرافيايي و در بلندي 1400 متري از سطح دريا واقع است. مركز اين شهرستان در منطقه اي كوه پايه اي و در 8 كيلومتري كوهستان سبلان قرار دارد. آب و هواي آن نسبتا سرد و نيمه خشک است. مسير مشگين شهر - اهر به طول 62 كيلومتر و راه مشگين شهر- اردبيل به طول 85 كيلومتر از مسيرهاي دسترسي اين منطقه به شمار مي روند.
چشمه هاي معدني مشكين شهر
شهرستان مشكين شهر دومين شهر بعد از اردبيل و زيباترين و با صفاترين شهرهاي استان اردبيل است. اين شهرستان در ۹۰ كيلومتري غرب شهرستان اردبيل واقع شده است. مشكين شهر به جهت واقع شدن در دامنه پر بركت و حاصل خيز سبلا ن، از طبيعتي زيبا و دلنشين و آب و هوايي خنك و آب هاي معدني فراوان برخوردار است. اين شهرستان داراي نه دهنه چشمه معدني است كه به فاصله تقريبي ۱۹ كيلومتري از مشكين شهر قرار دارند. اين چشمه هاي معدني عبارت اند از:
۱) چشمه قيزجه مشكين شهر
۲) چشمه آبگرم قوتورسوئي لا هرود
۳) چشمه ايلا ندو
۴) چشمه آبگرم شابيل
۵) چشمه دوبدو (دودو)
۶) چشمه آبگرم موئيل
۷) چشمه قوتورسوئي موئيل
۸) چشمه آق سو مشكين شهر
۹) چشمه ملك سوئي
چشمه قيزجه مشكين شهر
اين چشمه در جنوب مشكين شهر و به فاصله تقريبي ۱۱ كيلومتري آن واقع شده است. به سبب گرماي زياد، آب چشمه رابا مقداري آب سرد رودخانه مي آميزند و در حوضچه اي براي استحمام مورد استفاده قرار مي دهند.
آب چشمه در رديف آب هاي معدني كلرورسديك يا كلرور هيپوتونيك و گازدار و خيلي گرم و داغ است. استفاده از اين آب براي درمان لنفاتيسم، راشي تيسم، بيماري هاي زنانه، روماتيسم هاي مزمن سودمند است و نيز صفرا آور و زياد كننده ترشحات دهان و معدي است. به خاطر دماي بالا ي آب چشمه، به عنوان تسكين دهنده، ضدتورم، ضد درد، تسهيل كننده عمل تنفس و اتساع عروق سطحي بدن مورد استفاده قرار مي گيرد.
چشمه قوتور سوئي
اين چشمه يكي از مشهورترين چشمه هاي مشكين شهر و دامنه سرسبز سبلا ن است كه در ۲۵ كيلومتري جنوب لا هرود و ۴۸ كيلومتري جنوب مشكين شهر واقع شده است. درجه حرارت آب در حوض و نزديك مظهر چشمه، ۴۱ درجه است. آب اين چشمه، در گروه آب هاي معدني سولفاته كلسيك و سديك و گوگرددار گرم قرار دارد. اين چشمه در درمان بيماري هاي روماتيسمي و پوستي مورد استفاده قرار مي گيرد. آب اين چشمه روي بيماري هاي مجاري تنفسي، برونشيت هاي مزمن همراه يا بدون آسم، سرفه هاي تشنجي، تشنجهاي عضلا ني، جوش هاي بدن و آماس و دردهاي مفصلي اثر مفيد و موثر دارد.
چشمه ايلا ندو
در فاصله ۱۵ كيلومتري جنوب مشكين شهر از زمين مي جوشد. آب چشمه ايلا ندو از نوع آب هاي معدني كلر و سولفاته بيكربناته كلسيك گازدار و گرم است. به خاطر دماي بالا ي آب، تسكين دهنده دردهاي عمومي بدن و تقويت كننده حالت عمومي بدن و نيز تمدد اعصاب است و نيز به موجب داشتن بيكربنات و سولفات مي توان از آن براي درمان بيماري هاي جلدي، دردهاي روماتيسمي مزمن، بيماري هاي تنفسي و گوارشي، بيماري هاي زنانگي استفاده كرد.
چشمه آبگرم شابيل
اين چشمه در ۲۷ كيلومتري روستاي لا هرود و در چند كيلومتري آبگرم قوتور سوئي و در پاي تپه اي واقع شده است. دماي آب در مظهر چشمه ۴۸ درجه سانتي گراد است. ظاهر آب زلال، كمي ترش مزه، بي رنگ و نيز كمي بودار است. آب اين چشمه، در رديف آب هاي معدني اسيد بيكربنات يا بيكربناته سديك قرار دارد. به خاطر وجود مقدار زيادي اسيد كربنيك، از آب آن براي درمان بيماري هاي حركتي، عصبي (درمان پادرد و كمر درد) استفاده مي شود.
شهرستان مشگين شهر در منطقه اي كوهستاني واقع شده و دامنه هاي شمالي كوهستان سبلان كه بلندترين قله آن 4811 متر ارتفاع دارد به شهرستان مشگين شهر مشرف است. اين كوهستان كه از بلندترين كوه هاي ايران به شمار مي رود آتشفشاني خاموش است كه بيش تر پوشيده از برف و يخ است و چشمههاي آب گرم و سرد فراواني دارد. مشگين شهر به صورت دشت وسيعي است كه با شيب تند به زمين هاي پست شمالي منتهي مي شود. مرتفع ترين و پرشيب ترين قسمت اين شهرستان بخش جنوبي آن يعني دامنه هاي شمالي و شمالي باختري توده هاي آتشفشاني سبلان است كه به طور متوسط 2000 متر از سطح دريا ارتفاع دارد.
قسمت شمالي و باختري آن بين 100 تا 1000 متر ارتفاع دارد. بقيه زمين ها مسطح بوده و شيب ملايمي در جهت شمال و شمال خاوري دارند كه در نهايت به دشت مغان منتهي مي شوند. سبلان در قسمت جنوب خاوري مشگين شهر واقع شده و سراسر شمال اين شهرستان را دنباله كوه هاي ارسباران که از باختر به خاور کشيده شده، پوشانده است. در فاصله بين اهر و مشگين شهر كوه هاي دوسرداغ و ايلان داغ قرار دارند. علاوه بر اين ها ارتفاعات ديگري با جهت شمال خاوري - جنوب باختري به نام صلوات داغ در شمال مشگين شهر وجود دارد و چندين شعبه آبي از اين كوه به رود قره سو مي پيوندد.
کوهستان ساوالان اين شهرستان نيز صاحب 3 قله است که قله بلندتر آن يک درياچه بزرگ و بسيار زيبا به نام درياچه سبلان دارد. برخي از قلل مهم شهرستان عبارتند از: آت فنجلي، آراگالا سسي داغ، آق مسجد، توربه گوني داغ، چالداغ، چكي چاي، ساري گهل، شرفخانه، قاشقا داغ، قزقالانسي، ييلاق جَبلو و گلک علي داغ.
اين بنا كه طي شماره 630 به ثبت آثار ملي رسيده است به «قلعه ديو» كه اهالي به آن «ديو قالاسي» مي گويند، معروف است. اين قلعه در شمال خاوري مشگين شهر ما بين روستاي قوزلو و كويج و در دامنه كوه سبلان قرار دارد و از مسير جاده انار – قوزلو مي توان آن را بهتر ديد. با توجه به موقعيت قلعه و اشراف كامل آن به مناطق اطراف، اهميت فوق العاده سوق الجيشي آن زياد بوده است.
سفال هاي نخودي رنگ كه از اين قلعه به دست آمده، قدمت آن را به قبل از اسلام مي رساند. قلعه با سنگ هاي بزرگ به ابعاد 60 سانتي متر در 2 متر و 10 سانتي متر به شيوه قلعه هاي اوراتورها بدون ملات ساخته شده و داراي طبقات مختلف بوده كه قسمت اعظم آن از بين رفته است.


